هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

409

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

دشمنان خدا و رسوليد كه به ظاهر اسلام آورده و در باطن بر شرك خويش هستيد و پيامبر خدا نفرينت كرده و از خدا خواسته كه هرگز سير نشوى و از هم او شنيدم كه فرمود : وقتى بر امت كسى حاكم شد كه گشاده‌گلوست و مىخورد و سير نمىشود بايد كه امت از او بر حذر باشند . معاويه گفت : من آن كس نيستم . ابو ذر گفت : تو همانى و رسول خدا مرا خبر داده بود و از وى شنيده بودم كه مىفرمود : خداوندا او را به لعنت خود گرفتار كن و جز به خاك ( مرگ ) سيرش مگردان و از ايشان شنيدم كه مىفرمودند : پايين تنه معاويه در آتش است . معاويه خنديد و فرمان به حبس كردن او داد و به عثمان ما وقع را نوشت . عثمان در پاسخش نوشت كه او را بر خشن‌ترين مركب سوار كرده به نزد من گسيل دار . معاويه نيز به بدترين حالت او را فرستاد و به همراهانش دستور داد كه شب و روز برانند بطورى كه وقتى به مدينه رسيد از سختى و دشوارى راه رانهايش آسيب‌ديده بود . وقتى بر عثمان وارد شد عثمان به او گفت : اى جنيدب [ تصغير جندب ] خدا بگويم چشمانت را بگيرد . ابو ذر گفت : من جندب هستم و رسول خدا مرا عبد اللّه ناميد و من همان نامى را كه پيامبر برايم انتخاب كرد برگزيده‌ام . عثمان به او گفت : تو همان كسى هستى كه ادعا مىكنى ما گفته‌ايم دستان خدا بسته است و خدا فقير و ما ثروتمنديم ؛ ابو ذر گفت : اگر چنين نمىگفتيد مال خدا را بر بندگانش انفاق مىكرديد و من شهادت مىدهم كه از رسول خدا ( ص ) شنيده‌ام كه مىفرمود : وقتى بنى ابو العاص سى تن شدند مال خدا را بازيچهء خود و بندگانش را برده و دين او را دكانى براى خود مىسازند . عثمان به حاضران گفت : آيا شما اين سخن را از پيامبر شنيده‌ايد ؟ آنها پاسخ منفى دادند عثمان على را فراخواند و دربارهء آنچه ابو ذر گفته بود از وى سؤال كرد : امير المؤمنين ( ع ) فرمود : من اين سخن را از پيامبر خدا نشنيده‌ام ولى ابو ذر در گفته‌اش صادق است زيرا از پيامبر خدا شنيده‌ام كه درباره‌اش فرمود : آسمان و زمين كسى راست‌گفتارتر از ابو ذر به خود نديده‌اند . حاضران گفتند : اين سخن را از پيامبر اكرم ( ص ) شنيده‌ايم . « الواقدى » روايت مىكند كه بحث و مشاجره ميان عثمان و ابو ذر غفارى شدت گرفت و عثمان سعى كرد از هر وسيله‌اى براى خاموش كردن او بهره گيرد و ابو ذر دم به دم نسبت به عثمان و درباريانش كه در زمين به مفسده‌جويى و فساد مىپرداختند ، شدت و خشونت بيشترى نشان مىداد و در اين ميان عثمان خود را بر سر دوراهى ديد : يا او را بكشد و يا از مدينه بيرون كند . در مورد قتل متوجه بود كه اين كار خشم توده‌ها را